حدود دو سال و نیم پیش، ای‌میلی از یک عضو هیات علمی یکی از دانشگاه‌های کرمانشاه دریافت کردم که در آن درخواست شماره تماس کرده بودند. شماره تماسم را فرستادم و تماس گرفتند و کم‌کم با هم آشنا شدیم و حضوری همدیگر را ملاقات کردیم. در یکی از این ملاقات‌ها ایشان پیشنهاد همکاری برای نوشتن کتابی ریاضی برای مقطع کارشناسی کردند. من هم چون به این مبحث خیلی علاقه داشتم، قبول کردم. با توجه به سرفصل‌های مصوب وزارت علوم، قرار شد کتاب را در ۸ فصل بنویسیم؛ ۴ فصل را من بنویسم و ۴ فصل را ایشان.

مبحث موردنظر یکی از سخت‌ترین مباحث ریاضی در دوره کارشناسی است. از طرف دیگر ناشر کتاب یکی از بزرگ‌ترین و پرتیراژترین ناشران کشور بود که حساسیت زیادی روی کیفیت کتاب داشت. به خاطر همین تمام تلاشمان را به کار گرفتیم که کتاب چه از لحاظ فنی و ادبی و چه از لحاظ محتوایی کیفیت بالایی داشته باشد. خود من گاهی ۲-۳ روز تمام روی یک مساله یا قضیه کار می‌کردم تا بتوانم روش حل و اثبات بهتر و گویاتری برای آن پیدا کنم. حتماً می‌توانید حدس بزنید که چه حس خوبی بعد از پیدا کردن یک روش حل بهتر به آدم دست می‌دهد.

نوشتن کتاب حدود ۲ سال طول کشید. به دلیل حساسیت‌های ناشر، ۳ داور مختلف کتاب را از هر لحاظ مورد داوری قرار دادند و تایید کردند. بعد از آن نوبت به خود ناشر و ایرادهای نابجایش از کتاب رسید. همه ایرادها را با وجود مغایرت با استانداردهای نوشتن کتاب با صبوری تمام رفع کردیم تا اینکه یک روز اعلام کردند که اسم من بنا به دلیلی نمی‌تواند به عنوان مولف کتاب بیاید!

هر چقدر برایشان توضیح دادیم که بنا به بند فلان آیین‌نامه فلان بودن نام من به عنوان مولف بلامانع است، قبول نکردند. بعد از این اتفاق همکارم تصمیم‌گیری در مورد چاپ کتاب توسط این ناشر را به عهده من گذاشتند و گفتند که به خاطر من حاضرند حتی کلاً از خیر چاپ کتاب بگذرند.

چند روزی فکر کردم. اولش تصمیم گرفتم جواب رد به ناشر بدهیم؛ اما بعد که بیشتر فکر کردم، دیدم که هر دوی ما بیشتر از ۲ سال برای این کتاب زحمت کشیده‌ایم. حتی در بعضی از مسافرت‌های کوتاه هم لپ‌تاپ‌هایمان را با خودمان برده‌ایم و روی کتاب کار کرده‌ایم. از طرف دیگر کتاب‌های مشابه موجود در بازار، کمبودهای زیادی در حل کامل مسائل و ارائه اثبات‌های قضیه‌ها دارند و واقعاً وجود این کتاب می‌تواند بسیاری از کج‌فهمی‌ها و ابهام‌ها را رفع کند. علاوه بر این‌ها به دلیل این تجربه بد، هیچ‌کداممان حوصله سروکله زدن با یک ناشر دیگر را نداشتیم (پست موانع و سختی‌های نوشتن کتاب چیست؟ را بخوانید). این شد که راضی شدم کتاب با نام همکارم چاپ شود.

حالا چند روزی است که کتاب به دستم رسیده است. با وجود اینکه طبیعتاً باید از دیدنش خوشحال باشم، هیچ حسی نسبت به آن ندارم. کتابی که موقع صفحه‌آرایی ذره‌ذره و صفحه به صفحه آن را کنار هم چیدم، دوستش ندارم. کتابی که می‌توانستم وقتی آن را دست کسی ببینم، ذوق کنم، دیگر این‌طور نیست. وقتی آن را ورق می‌زنم، حتی فصل‌های خودم را، انگار متن و انشای من نیست. انگار کتاب یک غریبه را ورق می‌زنم!

 

اگر می‌خواهید از انتشار نوشته‌های بعدی پانویس باخبر شوید، می‌توانید به طور رایگان، مشترک خوراک پانویس، اینستاگرام من و یا کانال تلگرام پانویس شوید و یا برای اشتراک ای‌میلی، ای‌میل خود را در کادر زیر وارد و ثبت کنید:

دقت داشته باشید که برای فعال‌سازی اشتراک ای‌میلی، باید ای‌میلی که از طرف وبلاگ برای‌تان فرستاده می‌شود را تأیید کنید.

لینک ثابت: http://panevis.ir/?p=1875

این نوشته را به اشتراک بگذارید: