شش ماه پیش، از یک عشق یک‌طرفه نوشتم. الان بیست روزه که پاک پاکم. پاک از یه رابطه عاطفی اشتباه ۵ ماهه. رابطه‌ یک‌طرفه‌ای که از همون اوایلش، عقلم می‌گفت این راه، آخر عاقبت خوشی نداره؛ اما دلم کار خودش رو می‌کرد و ادامه داد. عقلم می‌گفت باید زودتر فراموشش کنی؛ اما دلم می‌گفت نه! باید ادامه بدی و بجنگی. عقلم می‌گفت چرا کسی که مدام بهت نه می‌گه رو دوست داری؟ اما دلم می‌گفت نه دوسم داره. حتماً یه چیزی هست که به خاطرش نه می‌گه.  عقلم می‌گفت چرا این‌قدر غرورت رو داری له می‌کنی؟ اما دلم می‌گفت شیرینی به دست آوردنش، غرور له‌شده رو جبران می‌کنه. خلاصه اینکه دلم واسه هر استدلال منطقی عقلم، فوری یه جواب پیدا می‌کرد.

بیرون آمدن از رابطه

تا قبل از این رابطه، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی بیاد که تا این حد، دلم بر عقلم غلبه کنه؛ اونم منی که ریاضی که توش فقط منطق و استدلال حکم‌فرماست، خوندم و ریاضی درس دادم و کتاب منطق ریاضی نوشتم.

توی این ۶ ماه خیلی مطالعه کردم. چیزی در حدود ۵۰۰ تا مقاله و پست و کامنت با موضوعات مختلف توی سایت‌های فارسی و انگلیسی معتبر. سایت‌های انگلیسی خیلی دقیق‌تر، موشکافانه‌تر و با مثال‌های واقعی با این موضوع‌ها برخورد کردن. از لحاظ روان‌شناسی من توی این رابطه یک‌طرفه، در ابتداش تا حدودی دچار Codependency یا هم‌وابستگی و بعدها دچار دام Sunk cost یا دام هزینه ریخته شدم. این دو پدیده به طور غیرقابل باوری شایع هستن؛ تا جایی که خیلی از ماها اون‌ها رو طبیعی فرض می‌کنیم.

توی رابطه Codependency یا هم‌وابستگی، فرد قربانی با وجود بی‌تمایلی و بی‌مهری طرف مقابل، با امیدواری بیش از حد، همه تلاشش رو می‌کنه که این رابطه رو حفظ کنه و رضایت اون رو به دست بیاره؛ تا جایی که زندگیش تحت تاثیر قرار می‌گیره و کم‌کم ارزش‌هایی که همیشه براش مهم بودن رو نادیده می‌گیره و فقط به ارزش‌های طرف مقابل فکر می‌کنه. مثلاً رنگ موردعلاقه‌ش رو فراموش می‌کنه و به رنگ موردعلاقه طرف مقابل علاقه‌مند می‌شه و یا آهنگ‌های موردعلاقه طرف رو فقط گوش می‌کنه. اسم دیگه هم‌وابستگی، Love addiction یا اعتیاد به عشقه که مثل بقیه اعتیادهای به سیگار، مواد و الکل باید سریع تحت درمان قرار بگیره.

مورد بعدی، دام Sunk cost یا دام هزینه ریخته هستش. این دام رو بدون شک همه ما توی زندگی بارها گرفتارش شدیم. فرض کنین یه کفش گرون‌قیمت خریدین که پنجه پاتون رو اذیت می‌کنه؛ اما چون پول زیادی بابتش دادین و برای اینکه پول‌تون حیف نشه، همچنان به پوشیدنش ادامه می‌دین یا مثلاً نهالی رو توی باغچه خونه‌تون به امید میوه دادن می‌کارین و ماه‌ها زمان براش می‌ذارین و ازش مراقبت می‌کنین؛ اما هیچ میوه‌ای نمی‌ده. با وجود این برای اینکه این همه زمانی که گذاشتین، حیف نشه، همچنان به مراقبت ازش ادامه می‌دین یا مثلاً توی کلاس آموزش ویولن ثبت‌نام می‌کنین؛ اما بعد از مدتی متوجه می‌شین که استاده بلد نیست خوب آموزش بده و هیچ پیشرفتی ندارین؛ ولی چون تا حالا کلی هزینه و زمان براش گذاشتین، همچنان به کلاس رفتن ادامه می‌دین.

هزینه ریخته

توی هر ۳ مثال بالا گرفتار دام روانی هزینه/زمان/تلاش ریخته‌شده شدین. دلیلش به مکانیزم‌های دفاعی ذهن انسان برمی‌گرده. توی این جور موقعیت‌ها ذهن دوست نداره اشتباه‌های گذشته رو بپذیره و شکست رو قبول کنه. واسه همین به جای فکر کردن و تمرکز روی موفقیت‌های آینده، همچنان به ادامه راه‌های اشتباه گذشته تمایل داره. توی روابط عاطفی هم همین‌طوره. وقتی روی رابطه‌ای ماه‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنین، بیرون اومدن از اون رابطه براتون خیلی سخت می‌شه؛ چون عادت کردین/وقت گذاشتین/هزینه کردین/غرورتون رو زیر پا گذاشتین.

چطور از این رابطه بیرون اومدم؟

چیزی که باعث شد از این رابطه بیرون بیام، پیدا کردن شناخت از طرف مقابلم بود. به نظر من علاوه بر روش‌های کلیشه‌ای پیدا کردن شناخت مثل معاشرت کردن و همسفر شدن و زیر یه سقف زندگی کردن، خوندن نوشته‌ها هم می‌تونه کارساز باشه. این نوشته‌ها می‌تونه حتی چیزهای آنلاین مثل پست‌های وبلاگی، توییتری و اینستاگرامی طرف باشه. این نوشته‌ها و حتی جواب‌هایی که به کامنت‌هاشون می‌دین، تا حد خیلی زیادی حالات درونی، روحیات، نوع نگاه شما به زندگی و طرز تفکر شما رو نمایان می‌کنن. همین جا دوست دارم یه پرانتز باز کنم و بگم که هر چقدر هم که سعی کنین توی اینترنت به صورت ناشناس و پرایوت فعالیت کنین، باز هم یه ردپاهایی از خودتون به جا می‌ذارین.

وقتی به این شناخت رسیدم، دیدم تصوراتی که از طرف مقابلم داشتم، زمین تا آسمون با اون چیزی که واقعیت داره، فاصله داره. ازش یه بت توی ذهنم ساخته بودم. اصلاً معیارهامون با همدیگه نمی‌خوند. توی علائق‌مون تقریباً هیچ چیز مشترکی وجود نداشت. نمی‌خوام بگم من خوب بودم و ایشون بد. نه! اصلاً. می‌خوام بگم کلاً توی ۲ تا دنیای متفاوت بودیم! اینجا بود که کم‌کم دلم عقب‌نشینی می‌کرد و عقلم جلو می‌اومد تا اینکه به این نتیجه رسیدم که ما به هیچ‌وجه واسه همدیگه مناسب نیستیم. واسه همین الان بیست روزه که پاک پاکم.

در آخر دوست دارم چند نکته رو واسه خودم و شما بنویسم. این‌ها نتیجه تجربه‌های خودم و مقالاتی بوده که توی این مدت خوندم:

۱. اگه کسی رو دوست دارین، بهش بگین؛ حتی اگه دختر هستین. قبول دارم که این کار برای یه دختر از لحاظ بافت فرهنگی، هنجارها و تابوهای جامعه کار سختیه، اما مطمئن باشین که اگه این ابراز علاقه رو با رعایت یه سری چیزها بگین، اتفاق بدی نمی‌افته. گفتن «دوسِت دارم» خیلی شیرین و قشنگه؛ چه برسه به شنیدنش. باید خیلی خوشحال باشین که توی این دنیا یه نفر رو دوست دارین. توی پست‌ها و مقالاتی که این مدت خوندم، خیلی‌ها بودن که گفته بودن نتونستن علاقه‌شون رو به طرف مقابل‌شون بگن و حالا بعد از گذشت مثلاً ۱۰ سال و ازدواج کردن و حتی بچه‌دار شدن، هنوز به اون عشق اول‌شون فکر می‌کنن و نمی‌تونن فراموشش کنن.

۲. توی برخوردهای روزمره‌تون با جنس مخالف خیلی مراقب باشین. اگه حس خاصی به دخترخاله/پسرخاله، همکار یا همکلاسی‌تون ندارین، الکی اون‌ها رو «تو» خطاب نکنین. الکی بهشون زل نزنین. الکی واسه‌شون استیکر قلب نفرستین. الکی بهشون محبت خارج از عرف نکنین. الکی سر راه‌شون سبز نشین. الکی براشون هدیه نگیرین. همه این‌ها ممکنه باعث سوء‌تفاهم بشه. با این کارها یه نفر رو به خودتون وابسته می‌کنین و بعدها که بهش بگین منظور خاصی از این کارها نداشتین، خردش می‌کنین. اصلاً باورشون نمی‌شه این‌ها اتفاقی بوده.

۳. علاقه/عشق یک‌طرفه خیلی رایجه. واسه هر کسی با هر سطح تحصیلاتی و هر موقعیت اجتماعی و فرهنگی و شغلی و… ممکنه اتفاق بیافته. تقریباً همه حداقل یه بار تجربه‌ش می‌کنن. اگه با کمک عقل و منطق بتونین ازش بیرون بیاید، خیلی خوش‌شانسین؛ وگرنه تا آخر عمرتون هر بار که اسم طرف رو بشنوین، همه اون خاطرات براتون زنده می‌شه. اگه کسی بعد از چند بار درخواست، بهتون نه گفت، وضعیت رو قبول کنین و ادامه ندین. خیال‌بافی نکنین و خودتون رو بیشتر غرق نکنین. شاید بگین این توصیه‌ها کلیشه‌ایه؛ اما رهایی از علاقه/عشق یک‌طرفه هیچ فرمول و قاعده و شاه‌کلیدی نداره. تنها کسی که می‌تونه کمک‌تون کنه، خودتون هستین. می‌دونم قبول شکست، خیلی خیلی سخته، اما حتی اگه یک دقیقه از این رابطه یک‌طرفه زودتر بیرون بیاین، غنیمته. هیچ چیز شیرین و قشنگی توی رابطه/علاقه/عشق یک‌طرفه وجود نداره.

۴. اگه کسی بهتون ابراز علاقه کرد، الکی و به امید اومدن کیس‌های بهتر بهش جواب رد ندین. اون شاهزاده خیالی با اسب سفید ممکنه هیچ‌وقت نیاد؛ پس قشنگ بشینین با طرف صحبت کنین. از دغدغه‌ها و برنامه‌ها و هدف‌ها و امیدهاتون بگین. خودِ واقعی‌تون باشین و بهش فرصت بدین اون هم خودِ واقعیش باشه. بعد اگه نخواستین، اون‌وقت بهش جواب رد بدین. این‌جوری بعدها پشیمون نمی‌شین که ای کاش بیشتر می‌شناختمش. بدیهیه که این نکته در مورد پسرها هم صدق می‌کنه.

بیرون آمدن از رابطه

۵. اگه دوستی دارین که جواب رد شنیده، مدام بهش نگین «بی‌خیال شو. حالا چیز خاصی هم نبود با اون دماغ گنده‌ش. بهترشو پیدا می‌کنی. اتفاقاً خوب شد جواب رد داد». به جای گفتن این‌ها که فقط اعصابش رو خرد می‌کنه، بشینین کنارش و یه شنونده خوب براش باشین. بعدها می‌تونین کم‌کم به صورت منطقی در این مورد باهاش صحبت کنین. تازه ممکنه یهویی نظر طرف مقابل برگرده و اکی بده. اون‌وقت نمی‌تونین تو چشماش نگاه کنین. به هیچ‌وجه روزهای اول تنهاش نذارین. شدیدترین فشارها و بدترین واکنش‌ها توی روزهای اول اتفاق می‌افته. به هر بهونه‌ای باهاش تماس بگیرین و ببرینش بیرون. شنیدن جواب رد و قطع رابطه، اون‌قدر سخته که خیلی از روان‌شناس‌ها اون رو بعد از مرگ عزیزان، بدترین ضربه احساسی می‌دونن!

۶. مدام خودتون رو با گفتن چیزهایی مثل «نه! علاقه من بهش فرق می‌کنه»، «یا این یا هیچ‌کس دیگه»، «عشق اول یه چیز دیگه‌س»، «دیگه نمی‌تونم کسی رو به اندازه اون دوست داشته باشم»، «زندگی بدون اون برام معنی نداره»، «عشق‌های بعد از اون، سوء‌تفاهمه»، «یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید» و…  گول نزنین. این‌ها همه‌ش تلقین ذهن‌تونه. می‌دونم گفتنش آسونه و در عمل سخته. متاسفانه همون‌طور که در بالا گفتم، یکی از موانع این کار، مغزه که نمی‌خواد اشتباهات گذشته رو بپذیره. باید قبول کنین که بعد از این فرد، آدم‌های خیلی زیاد دیگه‌ای وجود دارن که می‌تونین باهاشون وارد رابطه دوطرفه بشین و هر دو نفرتون از بودن در کنار هم لذت ببرین.

۷. اگه می‌خواین به کسی جواب رد بدین، در صورت امکان حداقل برای آخرین بار رودررو بشینین و با گفتن دلیل و منطق، این تصمیم رو بهش بگین. ممکنه این وسط فقط یک‌سری سوء‌تفاهم وجود داشته باشه که با صحبت‌های طرف مقابل، رفع بشه. ممکنه طرف مقابل هم یک‌سری حرف برای گفتن داشته باشه که حداقل نظر شما رو کمی ملایم کنه. کلاً هیچ‌وقت فرصت صحبت کردن و دفاع کردن و توضیح دادن رو از طرف مقابل‌تون نگیرین. گفتن دلایل سربالایی مثل «ما به درد هم نمی‌خوریم»، اون هم از طریق اس‌ام‌اس یا تلگرام به طرف مقابل، باعث می‌شه درد ناشی از شنیدن جواب رد براش چند برابر بشه و تا مدت‌ها با سوال‌هایی مثل «کجا رو اشتباه رفتم؟»، «چه مشکلی داشتم؟»، «چه حرف بدی زدم؟» و «چه رفتار نادرستی داشتم؟» با خودش کلنجار بره. چنین آدمی تا مدت‌ها نمی‌تونه به کس دیگه‌ای نزدیک بشه و بهش اعتماد کنه. با وجود این، توی گفتن دلایل جواب ردتون، مواظب باشین از اون ور بام نیافتین؛ یعنی زیاده‌روی نکنین و زیاد رک نباشین. مثلاً اگه از طرز حرف زدن طرف مقابل حال‌تون به هم می‌خوره، این رو به هیچ‌وجه بهش نگین. با گفتنش چنان ضربه‌ای به اعتماد به نفسش می‌زنین که ممکنه تا ابد نتونه وارد هیچ رابطه‌ای بشه. بهش القا نکنین که کمبود بزرگی داره.

۸. اگه کسی بهتون جواب رد داد، همچنان احترامی که تا حالا براش قائل بودین رو حفظ کنین. هیچ‌وقت پل‌های پشت سر رو خراب نکنین. حتی اگه اصلاً امیدی به بازگشت نباشه، ممکنه بعدها مثلاً همکار شدین و به ناچار بارها و بارها با هم رودررو شدین. علاوه بر این، هیچ‌وقت بهش التماس نکنین که از این تصمیمش منصرف بشه. التماس کردن مستقیم با خواهش کردن برای صحبت بیشتر و رفع سوء‌تفاهم‌های احتمالی فرق داره. در ضمن هیچ‌وقت به طرف مقابل نگین «من بدون تو می‌میرم. بیا حداقل با همدیگه دوست معمولی باشیم». با این کار فقط خودتون رو کوچیک می‌کنین.

۹. برای فراموش کردن یک رابطه/علاقه یک‌طرفه، همه چیزهایی که طرف مقابل رو به یادتون می‌اندازه، مثل اس‌ام‌اس‌ها، چت‌ها و عکس‌هاش رو حذف کنین. توی اینستاگرام آنفالوش کنین. حتی در صورت امکان از رفتن به جاهایی که احتمال می‌دین طرف مقابل‌تون هم اونجا باشه، خودداری کنین. دست از مدام چک کردن عکس پروفایلش بردارین. باز هم قبول دارم که این کارها سخته. حداقل سعی کنین کمتر سراغ عکس‌ها و چت‌هاتون برین. حداقل کم‌کم و مرحله به مرحله حذف‌شون کنین.

۱۰. ازدواج واقعاً هندونه سربسته‌س! شاید فکر کنین در ازدواج‌های به اصطلاح مدرن که دو طرف قبل از ازدواج، ماه‌ها و گاهی سال‌ها با هم دوست هستن و معاشرت می‌کنن و بیرون می‌رن، نسبت به همدیگه شناخت کافی پیدا می‌کنن و می‌دونن در صورت ازدواج، با چه کسی زندگی می‌کنن؛ اما لزوماً این‌طور نیست. شخصیت آدم‌ها اون‌قدر پیچیده‌س که گاهی با گذشت چند سال از زندگی مشترک هم نمی‌شه به خوبی طرف مقابل رو شناخت. از طرف دیگه، در دوران دوستی قبل از ازدواج، معمولاً خبری از چالش‌ها و سختی‌هایی که توی زندگی واقعی وجود داره، نیست. به عبارت دیگه دو طرف خیال می‌کنن که بعد از ازدواج هم همه چیز مثل الان گل و بلبل می‌مونه؛ اما چه بسا بعد از ازدواج و روبرو شدن با این چالش‌ها، دو طرف اون شخصیت پنهان نازیباشون رو رو کنن. با وجود این بدیهیه که در ازدواج مدرن نسبت به ازدواج سنتی، شناخت بیشتری حاصل می‌شه.

 

نظر شما در مورد مطالب بالا چیه؟ لطفاً اگه تجربه‌ای دارین، برای من و بقیه خواننده‌ها بنویسین.

 

اگر می‌خواهید از انتشار نوشته‌های بعدی وبلاگ پانویس باخبر شوید، می‌توانید به طور رایگان، مشترک خوراک پانویس، اینستاگرام من و یا کانال تلگرام پانویس شوید و یا برای اشتراک ای‌میلی، ای‌میل خود را در کادر زیر وارد و ثبت کنید:

دقت داشته باشید که برای فعال‌سازی اشتراک ای‌میلی، باید ای‌میلی که از طرف وبلاگ برای‌تان فرستاده می‌شود را تأیید کنید.

لینک ثابت: http://panevis.ir/?p=1959

این نوشته را به اشتراک بگذارید: